حرف های من |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
مرد چهار زنه
دوستی داشتم لرستا نی
یار دیرینه ی دبستانی
دیدمش بعد سالیان دراز
همرهش چار زن همه طناز
مات و مبهوت گشتم از حالش
که لری آهوان به دنبالش
گفتمش: چهار زن ؟ خدا برکت !
تو چگونه کنی ز جا حرکت
گفت : این کار ماجرا دارد
هر یکی حکمتی جدا دارد
اولی را که هست خوشگل و ناز
من گرفتم ز خطه ی شیراز
تا که شب ها قرینه ام باشد
سر او روی سینه ام باشد
بهر اوقات روزهایم نیز
زن گرفتم ز خطه ی تبریز
چون زن ترک، خوش بر و بازوست
خانه دار و نظیف و کد بانوست
دست پختش که محشر کبراست
بهتر از آن، سلیقه اش غوغاست
ظرف یک سال بسته ام بارم
چون زنی هم ز اصفهان دارم
کشد از ماست تار مویی را
یادمان داده صرفه جو یی را
درکم و بیش اوستاد ست او
متخصص در اقتصاد است او
بس که در اقتصاد پا دارد
بی گمان فوق دکترا دارد
زن چارم که ختم آنان است
شیری از خطه ی لرستان است
گفتمش با وجود آن سه هلو
زن چارم بر ای چیست؟ بگو
گفت گهگاه بنده گشتم اگر
عصبانی ز همسران دگر
آن زمان جا ی آن سه تا، بی شک
این یکی را کشم به زیر کتک
| لینک | ۱۳۸٧/۱٠/٢٦ - peyman |
وصیت نامه ابولقاسم حالت
وصیت نامه ابولقاسم حالت
سراینده اولین سرود ملی بعد از انقلاب و همچنین طنز نویس معروف مجله های توفیق و گل آقا با تخلص 'خروس لاری'
>
>
>
بعدِ مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید
نه به من برسر گور و کفن آزار دهید
نه پی گورکن و قاری و غسّال روید
نه پیِ سنگِ لحد پول به حجار دهید
بِه که هر عضوِ مرا از پسِ مرگم به کسی
که بدان عضو بود حاجتِ بسیار دهید
این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید
وین زبان را که خداوندِ زبان بازی بود
به فلان هوچیِ رند از پیِ گفتار دهید
کلّه ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحویلِ علی اصغرِ گچکار دهید
وین دلِ سنگِ مرا هم که بوَد سنگِ سیاه
به فلان سنگتراشِ تهِ بازار دهید
کلیه ام را به فلان رندِ عرق خوار که شد
ازعرق کلیة او پاک لت و پار دهید
ریه ام را به جوانی که ز دود و دم بنز
درجوانی ریه او شده بیمار دهید
جگرم را به فلان بی جگرِ بی غیرت
کمرم را به فلان مردکِ زن باز دهید
چانه ام را به فلان زن که پیِ ورّاجی است
معده ام را به فلان مردِ شکمخوار دهید
گر سرِ سفره خورَد فاطمه بی دندان غم
بِه که دندانِ مرا نیز به آن یار دهید
تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش
لااقل تخمِ مرا هم به طلبکار دهید!!!
| لینک | ۱۳۸٧/۸/٢۱ - peyman |
دیوانه
یکی دیوانه ای آتش بر افروخت
در آن هنگامه جان خویش را سوخت
همه خاکسترش را باد می برد
وجودش را جهان از یاد می برد
تو همچون آتشی ای عشق جانسوز
من آن دیوانه مرد آتش افروز
من آن دیوانه آتش پرستم
در این آتش خوشم تا زنده هستم
بزن آتش به عود استخوانم
که بوی عشق برخیزد ز جانم
خوشم با این چنین دیوانگی ها
که می خندم به آن فرزانگی
به غیر از مردن و از یاد رفتن
غباری گشتن و بر باد رفتن
در این عالم سرانجامی نداریم
چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم
لهیبی همچو آه تیره روزان
بساز ای عشق و جانم را بسوزان
بیا آتش بزن خاکسترم کن
مسم در بوته هستی زرم کن
اثری از فریدون مشیری
| لینک | ۱۳۸٧/٧/۳ - peyman |
زن مگیر
زن
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر
من گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم
تک و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه دّرد کشان
بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر
من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
می دهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر
شاعر: ایرج میرزا
| لینک | ۱۳۸٧/٦/۳٠ - peyman |
و اما بازم نوشتن 2
همینجوری که تو پستی که چند دقیقه پیش گفتم وقتی حس نوشتن میاد دیگه واقعا نمیشه جلوشو گرفت !
امروز داشتم مروری بر اوضاع و احوال فعلی کشورمون میکردم و اینکه صنعت به کلی تعطیل شده و کلا کسب و کار مملکت با رکودی غیر قابل تصور دست و پنجه نرم میکنه.
حالا اضافه کنید به این اوضاع و احوال قطعی برق و همچنین گاز در زمستان و به علاوه احتمالا آب . قطعی این سه منبع اصلی انرژی یعنی زوال و نابودی تمامی زیر ساخت های ایجاد شده و پنبه شدن تمامی آنچه که رشته شده بود.
خوب که دقت کنیم این همون حالتی هست که هممون ازش واهمه داشتیم. تبدیل شدن به عراق بعد از جنگ خلیج فارس. جنگی که بعد از اون عراق سیر قهقرایی رو طی کرد و نهایتا با یک حمله نظامی کلکش کنده شد بدون اون که این حمله نظامی به حمله کنندگان ضربه ای وارد کنه.
واقها ما هم به همین راه افتادیم. عدم سرمایه پذیری اقتصاد مملکت و فرار سرمایه های موجود، عدم امکان نوسازی صنایع موجود، بلوکه شدن فضای کسب و کار مملکت و بسته شدن درب های اون، همگی باعث و بانی ایجاد چنین وضعیت اسفناکی شده و طبیعیه که مردم عادی جامعه که ارتباطشون با فضای کسب و کار محدوده، این مشکلات رو خیلی دیر تر حس می کنن و اینجاست که صدای تمامی فعالین اقتصادی خصوصا تولید کنندگان در اومده ولی چاره چیه که ایدئولوژی انقالاب اسلامی مانع از هر تغییر در شرایط موجود می شود.
به هر حال ما ادعای پیشوایی مسلمین جهان رو می کنیم و مبارزه با استکبار و گلو پاره کردن در برابر کوچکترین فاجعه های انسانی که در دور دست ترین نقاط کره خاکی اتفاق می افته رو هم وظیفه خود میدونیم و به همین دلیله که با عدم پذیرش شرایط ایجاد شده در فلسطین و چند نقطه دیگه از دنیا ، سینه سپر کردیم و در مقابل همه دنیا قد علم کردیم و فریاد مبارزه با ستم سر میدیم و غافلیم از اینکه بزرگترین ستم رو داریم به مردم خودمون روا میداریم ( که صد البته مطمئن هستم غافل نیستند !!! اربابان زور)
و اینجاست که حال و روز مملکت ما روز به روز بدتر میشه و در این دنیای پیشرفته که دیگه انتقال دیتا رو هم از طریق الکتریسیته انجام میدن ما باید چشم به روزنامه ها بدوزیم که ببینیم کی برق خواهیم داشت و احیانا کی گاز که بتونیم به ادامه حیات خودمون ادامه بدیم و به هیچ عنوان نگذاریم ستمی به مردم فلسطین روا داشته شود!!! این است معنای عدالت و رشد و پیشرفت.
ای کاش ما نفت نداشتیم ، تا شاید به این فلاکت و بد بختی نمی افتادیم و از گذشته دور قدرت های استعماری چشم طمع به این مملکت نمیدوختن و انسان های نالایق بر مسند حکومت ها قرار نمیگرفتند تا با فروش این سرمایه تجدید ناپذیر راه رو برای حکومت کردن خود بر این مردم نادان و عقب مانده باز کنن و زمینه برای فعالیت افراد لایق جهت ایجاد کسب و کار و امنیت و رفاه از طریق تلاش و کوشش و همت باز میگردید .
| لینک | ۱۳۸٧/٦/٢٩ - peyman |
و اما بازم نوشتن 1
و اما بازم نوشتن.
نمیدونم چرا ،ولی این حس نوشتن عجب حس عجیبیه !!! وقتی که به سراغت میاد واقعا خیلی سخت میشه ازش دل کند و وقتی که رخت بر بست دیگه واقعا سخته که بتونی برش گردونی. شاید دقیقا مثل حس آدم به یه ادم دیگه میمونه. تا وقتی که دلت بخوادش واقعا نمیتونی ازش جدا بشی و امان از وقتی که دیگه دلت نخوادش ...
بگذریم . حالا موندم بعد از این همه مدت از چی بنویسم و چی بگم. اگه که بخوام مثل سابق عمل کنم خب باید شرح حال مسافرت هام و بگم و نکاتی که واسم جالب بودن تو اون سفرها و تقسیم کردن این تجربیات با سایرین . ولی خب کلا حسش نیست 
امروز فیلم Before sunset , رو دیدم. فیلم حالبی بود برای اون کسایی که حوصله گوش دادن به مکالمات دو نفره رو داشته باشن و منتظر هیچ واقعه و رخداد خاصی هم نباشن.
ولی از این مهمتر این فیلم حس عشق رو تو آدمایی که زمانی این حس رو تجربه کردن و از یارشون بنا به هر دلیلی دور شدن رو زنده میکنه .
تمامی دیالوگ های این فیلم حول این محور میچرخه و دو بازیگر فیلم سعی میکنن به هر بهانه ای نقبی به گذشته بزنن و یادی از گذشته داشته باشن تا بتونن گوشه ای از احساسات گذشتشونو رو دوباره تجربه کنن .
به هر حال این فیلم رو به کسایی که اینچنین تجربه ای داشتن رو حتما توصیه میکنم.
| لینک | ۱۳۸٧/٦/٢٩ - peyman |
دانایی
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
درکشورما وضع چنین است بدانید
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند
سراینده : ناشناس
| لینک | ۱۳۸٧/٥/۱۳ - peyman |
عدم آموزش صحیح
چند وقتیه که با تعدادی از دوستان در محیط اطراف چمن یکی از دانشگاه ها ورزشی می کنیم و تنی تکون میدیم.
تابستون که شد ، مصادف شد با تشکیل کلاس های آموزش فوتبال بچه ها و جوانان و خب حسابی داخل میدون شلوغ میشه و ماها هم دور زمین می دویم .
چیزی که خیلی توجه منو به خودش جلب کرده اینه که بعد از بازی به بچه ها آب میوه های پاکتی داده میشه و این بچه ها بدون هر گونه توجهی به محیط اطرافشون پاکت های آب میوشون رو ول میکنن وسط محوطه و میرن.
یه چند باری که ما به مربیاشون تذکر دادیم خیلی راحت جواب شنیدیم که اینجا کارگر داره و جمع میکنه و شما غصه نخورید!!!
واقعا برام جالبه که هیچ کس حتی حاضر نمیشه آموزش های ابتدایی رو هم به آدما بده تا شاهد اینهمه بی نظمی و آشفتگی اجتماعی نباشیم !!!
| لینک | ۱۳۸٧/٥/۱۳ - peyman |
میزان اطلاع دولتمردان آن روزها از دنیا
فتحعلی شاه به سفیر ممالک محروسه در استامبول نامهای نوشته است که اصل نامه در موزه سلطنتی نگهداری میشود. بامزه است. یکی از دوستانم آنرا برایم فرستاده است. نشانه میزان اطلاعات دولتمردان – البته آن روزهای ایران – از اوضاع و احوال جهان است:
شاه به سفیر خود مینویسد:
اول) بر ذمت تو لازم است که به درستی تحقیق کنی که وسعت ملک فرنگستان چهقدر است و آیا کسی به نام پادشاه فرنگ وجود دارد یا نه. در صورت وجود داشتن پایتختش کجاست.
دوم) فرنگستان عبارت از چند ایل است. آیا شهرنشینند یا چادرنشین و آیا خوانین و سرکردگان ایشان کیانند.
سوم) در باب فرانسه غوررسی خوبی بکن و ببین فرانسه هم یکی از ایلات فرنگ است و یا گروهی دیگر است و ملکی دیگر دارد. بناپارت نام کافری که خود را پادشاه فرانسه می داند کیست و چه کاره است.
چهارم) در باب انگلستان تحقیق جداگانه و علیحده کن و بببین ایشان که در سایهی ماهوت و پهلوی قلم تراش این همه شهرت پیدا کردهاند از چه قماش به شمار میروند و از چه قبیل قومند و آیا این که میگویند در جزیرهای ساکنند و ییلاق و قشلاق ندارند و قوت غالبشان ماهی است راست است یا نه. اگر راست باشد چطور میشود در یک جزیره بنشینند و هندوستان را فتح کنند. پس از آن در حل این مسألهی دیگر که در ایران این همه به ذهن ما افتاده صرف مساعی و اقدام بنما و نیک بفهم که در میان انگلستان و لندن چه نسبت است آیا لندن جزوی از انگلستان است یا انگلستان جزوی از لندن است.
پنجم) به علمالیقین تحقیق کن که کمپانی هند شرقی که این همه مورد بحث و گفتوگو است با انگلستان چه رابطه ای دارد.....
ششم) از روی قطع و یقین غوررسی در حالت ینگی دنیا کن. در این باب سرمویی فرونگذار.
هفتم) و بلکه آخر تاریخ فرنگستان را بنویس و در مقام تفحص و تجسس بر این که اسلم شقوق و احسن طرق برای هدایت فرنگستان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ایشان از اکل میته و لحم خنزیر کدام است.
برگرفته از :
| لینک | ۱۳۸٧/٥/۱۱ - peyman |

